به گزارش “راهبرد انرژی” پروژه ۲۰۲۵ یک سند معمولی نیست؛ این برنامه را بیش از چهارصد نفر از مقامات ارشد دولت ترامپ، از جمله مدیر دفتر مدیریت و بودجه، مشاور امنیت ملی، وزرا و معاونانشان نوشتهاند و اکنون در دولت دوم ترامپ، بسیاری از همین افراد در مناصب کلیدی مشغول به کار هستند._
بنیاد هریتیج بهعنوان تأثیرگذارترین اتاق فکر محافظهکاران آمریکا این نقشه راه را برای «روز اول» دولت جدید تدوین کرده و آنچه در ماههای اخیر شاهدش بودهایم، اجرای گامبهگام همین توصیههاست. بازگشت فشار حداکثری، تشدید تهدیدات نظامی، تلاش برای تشکیل ائتلاف منطقهای و همزمان ورود به آتشبسی شکننده، همگی از دل همین سند بیرون آمدهاند. بنابراین هر تصمیمی که امروز در تهران گرفته میشود، باید با آگاهی کامل از منطق درونی این برنامه راهبردی باشد. این یادداشت به دنبال آن است که سند Mandate for Leadership 2025 این اندیشکده را تحلیل کند و نشان دهد چگونه جمهوری اسلامی ایران میتواند با بهرهگیری از تناقضهای همین سند، نقشه دشمن را به شکست بکشاند.
حفظ اهرم تنگه هرمز: برگ برنده را معامله نکنید
پروژه ۲۰۲۵ وعده بازگرداندن «انرژی فراوان، قابل اعتماد و مقرونبهصرفه» را به مردم آمریکا در مرکز برنامه اقتصادی خود نشانده و دولت بایدن را به دلیل افزایش قیمت بنزین و تورم محکوم کرده است. اما امنیت این وعده، گروگان تنگه هرمز است. عملیاتهای ماههای اخیر در دریای سرخ و خلیج فارس بهخوبی نشان داد که جریان جهانی انرژی تا چه اندازه در برابر یک بحران منطقهای آسیبپذیر است.
ایران باید در مذاکرات آتشبس، این برگ برنده را بههیچوجه معامله نکند و آن را بهمثابه یک بیمه راهبردی حفظ کند. پیامی که باید به واشنگتن مخابره شود، روشن است: هر بازگشت به سیاست فشار حداکثری، بهمعنای بازگشت ناامنی انرژی خواهد بود و بازار جهانی نفت این سیگنال را بلافاصله قیمتگذاری میکند. افزایش پنج تا ده درصدی قیمت نفت، در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، میتواند وعده رفاه اقتصادی دولت ترامپ را به خاکستر تبدیل کند و محبوبیت داخلی او را بهشدت کاهش دهد.
تثبیت دستاوردهای نظامی: خط قرمز خلعسلاح مقاومت
پروژه ۲۰۲۵ بر «حمایت کامل نظامی از اسرائیل» و «قطع کمک به همپیمانان ایران» تأکید دارد و هرگونه تلاش برای خلعسلاح محور مقاومت باید با قاطعیت رد شود. انصارالله یمن اکنون توانایی هدفگیری عمق خاک عربستان و اسرائیل را با موشکهای بالستیک اثبات کرده، حزبالله بازسازی شده و زرادخانه موشکی خود را گسترش داده و حماس همچنان در غزه حاضر است. آتشبس کنونی نباید به بهانهای برای خلعسلاح این جبهه تبدیل شود، بلکه باید فرصتی برای بازسازی و تقویت توان موشکی و پهپادی آن باشد. حفظ کریدور زمینی ایران به مدیترانه یک ضرورت راهبردی است و باید به تلآویو و واشنگتن تفهیم شود که «وحدت جبههها» یک واقعیت میدانی است، نه یک تاکتیک موقت که با فشار سیاسی قابل حذف باشد.
شکاف در ائتلاف آمریکا: عربستان را به سمت بیطرفی بکشانید
پروژه ۲۰۲۵ رویای تشکیل یک «ناتوی عربی» در کنار اسرائیل را میپروراند و بر ائتلافهای منطقهای برای مهار ایران تأکید دارد؛ اما این ائتلاف بهشدت شکننده است. عربستان و امارات از تبعات اقتصادی درگیریهای دریایی آسیب دیدهاند و ثبات منطقه را برای برنامههای بلندمدت خود، بهویژه «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان، حیاتی میبینند.
ایران باید مستقیماً با ریاض و ابوظبی کانال دیپلماتیک برقرار کند و این پیام ساده را ارسال کند: صلح با ایران به معنای ثبات اقتصادی برای شماست، و ائتلاف با اسرائیل علیه ایران، شما را به «هدف اول» حملات مقاومت تبدیل خواهد کرد. حتی پیشنهاد تضمینهای امنیتی دوجانبه در خلیج فارس میتواند ایده «پیمان ابراهیم ۲.۰» را زمینگیر کند و دست آمریکا را در منطقه ببندد.
فشار روانی بر اقتصاد آمریکا: نفت را به سلاح سیاسی تبدیل کنید
پروژه ۲۰۲۵ وعده «رفاه اقتصادی» و «توقف تورم» میدهد و این ادعا، پاشنه آشیل سیاسی آن است. در آتشبس کنونی، ایران میتواند با ارسال سیگنالهای کنترلشده به بازار نفت، این آسیبپذیری را فعال کند. کافی است «احتمال» بازگشت تنش به بازار القا شود تا قیمتها واکنش نشان دهند. رأیدهندگان آمریکایی بهندرت مسائل پیچیده سیاست خارجی را دنبال میکنند، اما قیمت بنزین را هر روز روی تابلوی پمپبنزین میبینند و افزایش آن مستقیماً اعتبار رئیسجمهوری را که وعده «انرژی ارزان» داده بود، نابود میکند. زمانبندی هوشمندانه این سیگنالها در ماههای نزدیک به انتخابات میاندورهای میتواند فشار سیاسی داخلی را به اوج برساند و ابتکار عمل را از کاخ سفید بگیرد.
مدیریت آتشبس: فرصتی برای تنفس و بازسازی
آتشبس کنونی از نگاه پروژه ۲۰۲۵ چیزی جز یک تنفس تاکتیکی نیست؛ این سند هرگونه مذاکره با جمهوری اسلامی را «بیثمر و خطرناک» توصیف میکند و هدف نهایی را نه مهار، که «تغییر رژیم» و برپایی «ایران آزاد» از طریق فروپاشی داخلی اعلام کرده است. بنابراین نباید این لحظه را با خوشبینی سادهانگارانه هدر داد.
آتشبس یک فرصت تاکتیکی برای تنفس و بازسازی توان نظامی و اقتصادی است، نه تعهدی راهبردی به صلح پایدار. برنامه هستهای صلحآمیز باید با قدرت ادامه یابد؛ اما از عبور از خط قرمز نظامیسازی که میتواند بهانه حمله شود، پرهیز گردد. همزمان، در جنگ روایتها، ایران باید خود را «طالب صلح» و آمریکا را «ناقض عهد» معرفی کند تا ابتکار اخلاقی از دست نرود و فشار بینالمللی برای لغو تحریمها حفظ شود.
تعمیق جبهه شرقی: آمریکا را در دو جبهه گرفتار کنید
پروژه ۲۰۲۵ چین را «تهدید اصلی وجودی» آمریکا میداند و خواهان جداسازی اقتصادی از آن است. این بزرگترین نقطه ضعف راهبردی سند است. ایران میتواند با گرهزدن بیشتر منافع خود به چین و روسیه، آمریکا را در «جنگ در دو جبهه» گرفتار کند: از یک سو در اقیانوس آرام با چین، و از سوی دیگر در خاورمیانه با ایران.
توافقنامه همکاری ۲۵ ساله ایران و چین، عضویت در بریکس و سازمان همکاری شانگهای، و همکاریهای پهپادی و موشکی با روسیه، همگی ابزارهایی هستند که میتوانند این تناقض را تشدید کنند. هر بحرانی در خلیج فارس که منابع نظامی آمریکا را از صحنه رقابت با چین منحرف کند، دقیقاً تحقق همان کابوسی است که استراتژیستهای پنتاگون از آن وحشت دارند و سند پروژه ۲۰۲۵ با سادهانگاری، راه وقوع آن را هموار کرده است.
ارزیابی
پروژه ۲۰۲۵ بر این توهم بنا شده که میتوان همزمان ایران را تحت فشار حداکثری قرار داد، چین را مهار کرد، اقتصاد آمریکا را رونق بخشید و انرژی ارزان را تضمین نمود. این اهداف با یکدیگر ناسازگارند و جمهوری اسلامی ایران با شناسایی این تناقضها میتواند هزینه اجرای این سند را چنان بالا ببرد که پیش از رسیدن به نیمه راه، از درون فروبپاشد. کلید پیروزی، صبر راهبردی و اقدام هوشمندانه در نقاط حساس دشمن است. این نبرد تنها در میدان نظامی جریان ندارد، بلکه در میدان روانی، اقتصادی و دیپلماتیک نیز ادامه دارد، و ایران برگهای برنده زیادی در دست دارد، به شرط آنکه هوشمندانه بازی کند.